|
این روزها مصادف است با میلاد ابر مردی که عمر گرانقدر خویش را وقف مبارزه با خرافات وکژاندیشیهای خلفای جور و ظلم وستم نمود خلفایی که از دیانت ودینداری نقابی ساخته بودند تا پشت مقدسات قایم شده واهداف کثیف خویش را دنبال کنند. آری امروز مصادف با میلاد قهرمانی است که نامش لرزه بر جان دژخیمان میاندازد وبه مبارزان راه آزادی وسرافرازی وطن دلگرمی میبخشد .واز گوشه گوشه میهن عزیزمان به قلعه بذ میکشاند تا بار دیگر بانی وحدت عاشقان وطن باشد. میلاد بابک گرامی وراهش پررهرو باد قطعه شعری تقدیم شما عزیزان: گفت وگوبادل گفتمت: بس كن تو ظلم و جور اما كر شدي گريه كردم گريه پيدا و پنهانم نديدي التماسم را نديدي گاه فريادي زدم بر خواب سنگينت ولي سنگينتر شد چهره رنگين تو رنگينتر شد حال بنگر با كه بد كردي؟ بگو. جور با من نه كه با خود كردي نيست؟ اينك اما آخرين بار است قلم را پيچ و تابش ميدهم با دلم خلوت نمودستم جوابش ميدهم اي دلا! گر بنا عشق است، بايد عشقمان فرمان دهد بر تن بيجان ما بايد كه جانان جان دهد دفتر شعرم ببين خاليست از احساس دوست پر كن از احساس بودن عشق را فرمان دهم گربنا بازيست و مردانگي در روبهي تحفه مردانگي ارزانيت من يه نامردم كه در دنياي نامردانگي اين همه نامردمان، مردانه فرمان ميدهم گربنا روز است و جهل است و ريا پس دم نزن خاموش باش بين منم فرزند آذر، نار را فرمان دهم گربنا جنگ است و پيكار و هنر در كشتن است گولب خنجر ببوسم تيغ را فرمان دهم گودلا تا هست عمري ورنه شايد دير شد مطمئن باش از سر لطف خدا تقدير را فرمان دهم مجید ارکین
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 2:30  توسط مجید
|
امروزه پاک بودن بزرگترین گناه است وبزرگترین خیانت به خویشتن وبه کسانی که خواه ناخواه با تو حشردارند واین امر مختص یک فرد نیست وخیلی عمومی است.
خانواده ها امنیتی را که شایسته آ نند ندارند وحرمتی را که سالها باعث دوام خانواده بوده وزیبایی خاصی بدان بخشیده بود شکسته شده است یعنی تمام آن چیزهایی که فرهنگ خاص این مردم ونوع نگرش این مردم وباورهای عمومی ین ملت را تشکیل میدهد
همه از آزادی میگوییم وبرای رسیدن به آن حاضریم فدا شویم .همه از عدالت واز حقوق دم میزنیم ولی از تعریف واحدی که در آن متفق القول با شیم عاجزیم .درنتیجه ما به یک تعریف واقعی از نگرش به عدالت – قانون – حقوق – آزادی و ... و ... رسیده ایم.
این اپیدمی همه جا را فرا گرفته . سالهاست مجلس شورای اسلا می ا ز کنار آ ن همه حقوق انسانی بی تفاوت میگذرد وبقول معروف همواره به آن تئوری << تعریف واقعی >> عمل میکند .
دولت شعار میدهد مجلس شعار میدهد ملت شعار میدهد .
وهمه ا ز شعار دادن بیزاریم .
آنچه در ملا عام - در کتابها – مراکز عمومی – در صدا وسیما - .... – در گفتار های عامیانه به عنوان تعرف از این معقوله ها ا را ئه میدهیم چنان محکم وچنان دوست داشتنی است که دل کندن از آن بی انصافی بزرگی میطلبد ولی جاره چیست ؟ هر جه میکشیم ا ز ا ین دوست داشتنی است !
مثل عشق !
مثل بودن!
چه کسی را میتوان پیدا کرد که تعریفی ا ز عشق بشنود و وا له نشود!
آیا بی انصافی بزرگی نیست عشق را انکارکردن؟!
چه کسی را میتوان پیدا کرد که قانون را انکار کند و ا ز لزوم آ ن سخن نگوید؟!
چه کسی را میتوان پیدا کرد که ا ز حرمت خانواده بگذرد ؟!
چه کسی را میتوان پیدا کرد که ا ز زیبایی فرهنگ ملی سخن نگوید؟!
چه کسی را میتوان پیدا کرد که ا ز لزوم حقیقت سخن نگوید؟!
جه کسی را میتوان پیدا کرد که عدالت را انکار کند و خودش را دشمن عدالت معرفی کند؟!
چاره نیست مجبوریم بسوزیم و بسازیم !
ولی مطمئنم برای نجات به صداقت نیاز داریم .همان چیزی که در پس همان تئوری << تعریف واقعی >> رنگ باخته وا ز جامعه ما کوچیده است .ای کاش ارزش آ نچه را که ا ز دست میدهیم واقعا" بدانیم!!
البته این امر مختص کشور ما نیست و...
ادامه مطلب بماند برای بعد
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 14:54  توسط مجید
|
|
|